الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)
47
مسند الإمام الباقر (ع) (مسند امام باقر ع) (فارسى)
كه پسرش محمّدبن على عليهما السلام را ديدم ، خواستم او را موعظه كنم ، او مرا موعظه كرد . اصحابش پرسيدند : به چه چيز شما را موعظه كرد ؟ گفت : در يك ساعت بسيار گرم به اطراف مدينه رفتم و محمّدبن على عليهما السلام را ديدم كه مردى تنومند و فربه بود ، در حالى كه به دو غلام سياه و يا دو تن از دوستانش تكيه داده بود . با خود گفتم : پير مردى از بزرگان قريش در اين ساعت از روز با اين حال در پى دنيا ! بايد او را موعظه كنم ، نزديك رفتم و به او سلام دادم او در حالى كه عرق مىريخت با روى گشاده به من سلام داد . گفتم : خدا امر شما را اصلاح كند ! پيرمردى از بزرگان قريش در اين ساعت روز با اين حال در پى دنيا ! اگر مرگ به سراغ تو بيايد و تو در اين حال باشى ( آيا رواست ) ؟ مىگويد : آن دو غلام را از دستش رها كرد و سپس تكيه داد و فرمود : « به خدا سوگند اگر در اين حال مرگ به سراغ من بيايد ، در حالى كه من در طاعتى از طاعات خدا هستم تا بدان وسيله خودم را از تو و از مردم بىنياز گردانم . من تنها از آن بيم دارم كه اگر مرگ به سراغ من بيايد و من در معصيتى از معاصى پروردگار باشم ! » . پس از شنيدن سخنان آن حضرت گفتم : خدا تو را بيامرزد ! من خواستم شما را موعظه كنم كه شما مرا موعظه كرديد . » . « 1 » 14 - از يحيىبن عبدالحميد از معاويةبن عمار دُهنى به نقل از محمّدبن علىّبن حسين عليهم السلام دربارهء اين قول خداى تعالى : « فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّكْرِ إِنْ كُنْتُمْ
--> ( 1 ) - ارشاد : ص 247 .